خرید بک لینک

فکر کنم ته همهی فکرهایی که نمیتونم بنویسم اینه که چرا این قد خالیام؟ و چرا این قد خالی بودن آدم رو اذیت میکنه؟

«غم و غصهی دلو تو میدونی»

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 10 تير 1399 ساعت: 3:10

یه نسیم خنکی از پنجره میاد و میخوره بهم و حس میکنم هنوز صبحه. حس میکنم هنوز یه عالمه زمان دارم. حس میکنم یه پنجشنبهی معمولی بعد یه هفتهی شلوغه که وقت دارم به کارهام برسم. پشت میزم نشستم و پاهام

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 10 تير 1399 ساعت: 3:10

یک نقطهای از امروز بود که احساس سطحی بودن کردم. احساس کردم دارم به یسری چیزها بیشتر از حد لازمشون (از نظر خودم طبیعتا) ارزش میدم. احساس کردم فکرهایی که دارم مال خودم نیست و چیزهایی که هر روز میبین

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 10 تير 1399 ساعت: 3:10

هر چند وقت یه بار این دلتنگیه خیلی اذیت میکنه. دلتنگی آدمها. دلتنگی کارهای معمولی.

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 10 تير 1399 ساعت: 3:10

سلام. چند وقت دیگه بیست سالم میشه. پوینت خاصی که نداره صرفا رنده و دیگه بعدش نمیتونم فکر کنم عه من هنوز بیست سالم نشده. نه که هی فکر کنم بزرگتر از این حرفهام، حتی اگه ازم سنم رو بپرسین احتمالا اول

برچسب: نویسنده: ستایش پارسامنش تاريخ: سه شنبه 10 تير 1399 ساعت: 3:10

صفحه بندی